صد و هفتاد و پنج

بوی بارون میاد. صدای یخچال اذیتم می‌کنه. کاش خوابم ببره.

صد و هفتاد و چهار

می‌خوام دانشگاه آزاد ثبت نام کنم. باشگاه و کلاس نویسندگی ثبت نام می‌کنم، میرم کتابخونه، سینما، گاهی اصفهان گردی.. به خودم زمان میدم. امیدوارم همه چیز درست بشه..

صد و هفتاد و سه

خواهرم قبول شد. شکر خدا❤️

صد و هفتاد و دو

چقدر روتین زندگیم بهم ریخته. نزدیک ظهر تازه بیدار میشم. صبحانه و ناهارم یکی میشه. بعد از ظهر سرحالم و دوباره عصر که میشه خوابم می‌گیره. قبلا سعی می‌کردم حتی بعد از ظهرا هم نخوابم ولی جدیدا زود تسلیم میشم و ساعت چهار عصر تا شیش و هفت می‌خوابم. وقتی بیدارم میشم و می‌بینم غروب یا شب شده حالم گرفته میشه. شام که می‌خورم دوباره خوابم میاد ولی انقدر خودمو با تلویزیون و فضای مجازی سرگرم می‌کنم که خواب کلا از سرم می‌پره و این موقع‌ها دوباره برمی‌گرده به چشمام.

صد و هفتاد و یک

کوثر بازم پیچوند و گفت نمی‌تونه باهام بیاد بیرون. فکر کردم در حد خوردن یه نوشیدنی گرم برام وقت می‌ذاره ولی برای پنجمین بار گفت نمی‌تونه بیاد. از استوریش متوجه شدم که رفته پیش دوستاش..

از خودم خجلم که چندبار بهش درخواست دادم و هربار یه جور دست به سرم کرده ولی اگر غیر این بود مدام به خودم می‌گفتم حتما کار داشته، تند رفتی، باید یه بار دیگه بهش می‌گفتی و..

نمی‌دونم. شایدم چون فکر می‌کردم منو دوست خودش می‌دونه اصرار می‌کردم.

صد و هفتاد

دوسش دارم که رفتاراش آزارم میده..

صد و شصت و نه

خسته ام. می‌خوام برگردم به تابستون ۹۵، سفر به لرستان، زیارت امامزاده محمد حسن، خوابیدن پشت مزدا و سرمای دلپذیری که از اون ارتفاع تن و بدنمون رو می‌لرزوند.

صد و شصت و هشت

دندون عقلم داره تلاش می‌کنه از کنار یکی دیگه از دندونا بیاد بیرون. امروز که رفتیم دکتر گفت این طبیعیه ولی درد اصلی تو از گاز گرفتگی داخلی گونه‌س، که بخاطر استرس بالا و خوابیدن روی پهلوی چپ بوده.

فردا هم برای درد دستم نوبت دارم. کاش عصباش زودتر برگردن به حالت قبل.

صد و شصت و هفت

یک ماه اخیر خیلی اعصابم ضعیف شده بود به طوری که خواهرم انقدر از دستم دلخور شد، گفت دیگه نمیام خونتون. هم من، هم اون فکر می‌کردیم بخاطر رژیمه. الان که یک هفته‌ای میشه که رژیم رو کنار گذاشتم، آروم‌ترم ولی مثل قبل نشدم. قبلا خیلی خیلی صبور بودم. می‌تونستم یه مسئله‌ای رو بارها به یه نفر یادآوری کنم ولی جدیدا به محض اینکه خواهرم یادش میره کاری که بهش گفتمو انجام بده، پرخاش می‌کنم. الانم دوست دارم برم خونه همسایه و دونه دونه موهاشو بکنم که دفعه بعد صدای جیغ و داد بچه هاش تا اینجا نیاد.

صد و شصت و شیش

من قراره گوشیمو عوض کنم. کسی می‌تونه راهنمایی کنه که چطور وبلاگم رو روی گوشی جدید داشته باشم و از این گوشی حذفش کنم؟