امروز ک داشتیم تو حیاط فوتبال بازی میکردیم، انگشت پای آبجی کوچیکه زخم شد و منو یاد یه خاطره انداخت.

نه یا ده سال پیش داشتیم باهم بازی میکردیم، اون رفت تو حیاط و میخواست در رو ببنده که من نذاشتم و محکم تر در رو هل دادم و خب چون زورش از من کم تر بود، نتونست در رو ببنده و یهو ول کرد که باعث شد در با شدت باز بشه و بخوره به پاش. وقتی رفتم پیشش نشسته بود روی زمین و گریه میکرد. گفتم چی شده گفت فکر کنم ناخونم کنده شده(اون موقع یه لاک قرمز رنگ زده بود) نگاه کردم گفتم نه بابا شلوغش می‌کنی چیزیت نشده که. یهو اشاره کرده به ناخونش که کامل دراومده بود و یک متر اونورتر افتاده بود و داد میزد می‌گفت پس اون چیهههه؟ نگو خون کامل رو انگشتش رو گرفته بود و من نفهمیده بودم

شوک خیلی بدی بود و چون میدونستم اگر مامانم برسه قبل از امدادرسانی به خواهرم، منو مورد عنایت قرار میده ولش کردم و پا به فرار گذاشتم😂