صد و هشتاد
از بعد عروسی هیچ حرفی از ماه عسل یا حتی سفر یکی دو روزه نزدم چون درک میکردم اوضاع رو.. دلم خوش بود به وقتایی که میومد میرفتیم تا لب رودخونه، تمرین رانندگی و.. ولی این سومین باریه که بخاطر خانوادهش همون بیرون رفتن یکی دو ساعتیمون کنسل شده.
نمیدونم چی بگم. دیگه خستهام از غصه خوردن.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۵ ساعت 18:46 توسط مَرضیه
|