چند شب پیش که رفته بودیم اردوگاه شلمچه با خواهرم توی حیاط بودیم که یکی از رفقا با عجله سمتمون اومد و به یه آقایی داشت وارد اتاقشون میشد اشاره کرد و گفت این یارو رو میشناسید؟ همین که برگشتیم نگاه کنیم آقاهه وارد اتاق شده بود و دیگه نمیشد ببینیمش. بهش گفتم مگه چی شده؟ گفت داشتم از اونجا صداتون میکردم(معمولا ما رو به فامیلی صدا میزنن) که آقاهه برگشت گفت ای بابا فلانی ها (فامیلی ما) تا اینجا هم اومدن؟ :))

آخه لامصب به تو چه ربطی داره😂 بعدا که پرسیدم متوجه شدم فامیلیش محمودیه و خب احتمال میدم با اونا دوست و آشنا باشه که همچین حرفی زده