کاش دوباره اردو های جهادی برگزار بشه.

نمی‌دونم یادتون هست یا نه. پارسال منو دخترخاله هام با یه گروه جهادی پزشکی رفتیم روستا های منطقه محروم و اونا به مردم خدمات رایگان می‌دادن.

دوست دارم دوباره برگزار بشه. پنج صبح بیدار شم، لباس بپوشم، وسایلمو جمع کنم، ماشین بیاد دنبالمون، گرمای مطلوب توی ماشین، مسیر زیبایی اون روستاها، سر و صدای بچه ها، باد مستقیم کولر و کلی حس خوب دیگه. پارسال تابستون واقعا برای من فوق العاده بود چون احساس می‌کردم مفیدم. همین که یه برگه ویزیت می‌نوشتم، به مردمی که میومدن آب می‌دادم، به دکتر کمک می‌کردم معاینه کنه و.. برام خیلی ارزشمند بود.

مطمئنم تابستون امسال اصلا خوش نمی‌گذره. همسرم که خیلی کم اینجاست، توی خونه تنهام، خونه پدر شوهرم هم هیچ هم صحبتی ندارم. با مادرشوهر و پدر شوهر که تفاوت سنی زیادی داریم و دو تا برادر شوهر که روحیاتمون طبیعتاً مثل هم نیست🫤

قبلا حداقل می‌رفتم خونه خالم یا دختر خاله ها تند تند سر می‌زدن. از وقتی عروسی کردم نه اونا اومدن نه من رفتم.

کاش حداقل می‌تونستم جایی مشغول به کار بشم